ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
471
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
سخت و دردناك شده بود ، ناگزير هر روز شاه را در سوارى همراهى مىكردم . روش درمان خوشبختانه زود به نتيجهء مطلوب رسيد . با وجود اينكه در اثر سوارى اين زخم هميشه سائيده مىشد ، هيچ به ياد ندارم كه تب كرده باشم ، يا غدد مربوط به آن آماس كرده باشد . جاى زخمى كه تا به امروز نيز باقى مانده به شكل و اندازهء قلوه و به رنگ قهوهاى تيره است ، و نقطههاى ريز تكتك سفيدى در آن ديده مىشود زيرا من جلو جريان چرك را باز نگذاردم و از اين طريق از تشكيل جاى زخمى بزرگتر جلوگيرى كردم و اين خود دليلى است براى آنكه بر خلاف سالكهاى طبيعى و عادى ، رشد مو در آن موضع به كلى متوقف نشده است . 3 . تكمهء حلقهاى از تكمههاى كوچك مسطح به بزرگى عدس ايجاد مىشود كه كمى انفيلتره شده است و به صورت حلقه درمىآيد . من به اين بيمارى فقط در چهرهء بچهها و زنان برخوردم و شايد در اثر تصادف بود كه هيچ موردى از آن را در مردان نديدم . اين تكمههاى ريز پس از مدتى به چرك مىنشيند و از پوستهاى پوشيده مىشود ، اما زخم در عمق و در پهنا هيچ توسعه پيدا نمىكند و بهطور نسبى زود درمان مىشود و جاى زخمى از خود باقى مىگذارد كه كمرنگ و شفاف است و عمق چندانى ندارد . ولى اغلب دايرهء جديدى از تكمههاى ريز تشكيل مىشود و جريان بيمارى از نو آغاز مىگردد و همچنان تكرار مىشود تا اينكه پس از گذشت دورهاى از مرض كه سالهاى متمادى به طول مىكشد مادهء بيمارى سرانجام از پاى درآيد . 4 . تكمهء خورهاى زشتترين نوع اين بيمارى است كه بيشتر به آن كوپوى ( سگ ) مىنامند . در تهران بندرت است ، ولى در كاشان و بخصوص در اصفهان رواج دارد . اين بيمارى كه در ظاهر به سل خنازيرى اروپائى شباهت دارد از نظر خصوصيات با خنازير همسان نيست چرا كه پس از مدتى چه زود و چه دير خودبخود محدود مىشود و هرچند به سستى و تأنى ولى سرانجام به خير و خوشى پايان مىگيرد . تا به آنجا كه مشاهدات خود من حاكى است فقط اين نوع بيمارى در بينى ظاهر مىشود . بينى در آغاز از تكمههاى ريز دانهاى شكل پوشيده مىشود كه كمكم ذوب مىشود و بعد گوشت تازهاى به همان شكل دانهدانهاى جاى آن را مىگيرد . چرك به عمق نفوذ مىكند و سرانجام پرهء بينى و استخوان بين دو حفرهء آن و حتى قدرى از لب بالائى را از بين مىبرد . جريان طبيعى پيشرفت بيمارى و درمان آن مثل مورد قبل چندين سال به طول مىانجامد . در جواب اين پرسش كه سالك را در شمار چه گروهى از بيماريهاى عمومى بايد ذكر كرد تقريبا چنين مىتوان پاسخ گفت . هرگاه طبيبى اروپائى كه از بيماريهاى پوستى سررشته داشته باشد و از اوضاع اقليمى ايران چيزى نداند و با چنين قرحهاى در صورت مواجه شود حتما و بدون ترديد آن را نوعى سل پوستى تشخيص مىدهد ؛ اما برعكس يك طبيب ايرانى كه بيمارى سل پوستى را در اروپا ببيند فكر مىكند با يكى از آشنايان قديمى